ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
432
الطبقات الكبرى ( فارسي )
( 1 ) روزى سخت گرسنه بود ، سنگى بر شكم خويش نهاد و فرمود بسا كسا كه در اين جهان سير و نازپرورده - و پوشيده با جامههاى نرم و لطيف - است و به رستخيز گرسنه و برهنه خواهد بود ، چه بسا كسى به پندار خويش خود را گرامى مىسازد و به حقيقت نفس خويشتن را خوار مىسازد ، و چه بسا كسى نفس خود را خوار و زبون مىسازد و به حقيقت آن را گرامى مىدارد ، چه بسا كسانى كه از اموالى كه خداوند به رسول خدا ارزانى داشته است بهرهمند و در آن فرو شدهاند ولى در پيشگاه خداوند آنان را بهره و ارزشى نيست . همانا كردار بهشتى هر چند دشوار است ولى سود و بهرهء آن رو به فزونى است و همانا كردار براى آخرت راهى آميخته با سختى و دشوارى است . همانا چه بسا كه شهوت يك ساعت اندوهى دراز را در پى داشته باشد . نياى ابو اسود سلمى از گفتهء بقية بن وليد مرا خبر دادند كه مىگفته است * عثمان بن زفر جهنى از ابو اسود سلمى از پدرش از پدر بزرگش براى من حديث كرد كه مىگفته است من هفتمين هفت نفرى بودم كه همراه حضرت ختمى مرتبت به روز عيد قربان حضور داشتيم . پيامبر ما را فرمان داد كه هر يك درمى نهاديم و گوسپندى به هفت درم خريديم و گفتيم اى رسول خدا به خدا سوگند كه گران خريديم ، پيامبر فرمود ، همانا بهترين قربانىها گرانتر و فربهتر آن است . و سپس دستور داد كه يك مرد يك دست گوسپند و يك مرد دست ديگر گوسپند و يك مرد يك پاى آن و مردى ديگر پاى ديگر گوسپند را گرفتند و دو مرد ديگر هر كدام يك شاخ گوسپند را در دست گرفت و مرد هفتم گلوى گوسپند را بريد و همگى تكبير گفتيم . ثوبان بن يمرد صحابى و معروف به ذو الاصابع و از مردم يمن است . او از جمله نيروهاى امدادى است كه در بيت المقدس شام سكونت گزيد . وليد بن مسلم مىگويد ، عثمان بن عطاء ، از پدرش از ابو عمران از ذو الاصابع ما را خبر داد كه مىگفته است * به پيامبر عرض كردم اى رسول خدا اگر به زنده ماندن پس از